تبليغاتX
جنون فانی
 

از آه درد ناکی سازم خبر دلت را

روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

باران لطف خداست برای ما ولی بعد از بارشهای فراوان امسال وسالهای پیش توقع سقف پوسیده ما برای ترمیم زیاد شده بود اما انگار پدر به کلی سقفو فراموش کرده بود البته بنده خدا حق داشت چون صدایی از سقف واجزای اون بلند نمیشد همه ما هم مثل پدر نم روز افزون سقفو که داشت به دیوار هم میرسید میدیدیم وفقط گاهی از خرابی پوشش بام و ضرورت اصلاح اون حرفی میزدیم اما همه غافل از آستانه تحمل سقف غرغری میکردیمو میگذشتیم که ناگهان در یک شب بارانی سقف با تمام قدرتش فریاد کرد و فرو ریخت .

آب باران اجزای تشکیل دهنده سقفو سنگین و از هم جدا کرده بود . آب انسجام سقفو از بین برده بود وحقیقتآ این سقف دیگه سقف نبود.

باریختن سقف بخشی از دیوار غربی آسیب دید ونم دیوار شمالی وجنوبی نمایان شد به دیوار شرقی هم دیگه اعتمادی نیست وای که چه وضعیت بدی پیش آمده.......

برم به کارگرا کمک کنم.......

 

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در پنجشنبه 1387/03/16 ساعت | لینک ثابت |
 

روح رامسموم سازد این هوای مرگبار

                                                   زندگانی گر بود زین خطه بیرون میشویم

 

 

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در دوشنبه 1387/03/06 ساعت | لینک ثابت |
 

دعایی عجیب وعمیق از امام علی (ع) پیدا کردم که بد نیست شما دوستان عزیزم نیز ببینید.

اللهم رزقنی موتآ عاجلآ طیبآ بلا الم 

خدایا مرگی فوری پاک وبدون درد روزیم کن

 

 

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در شنبه 1386/06/10 ساعت | لینک ثابت |
 

گاهی

 

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

 

ناله ای میشکندپشت سپاهی گاهی

 

گرمقدربشودسلک سلاطین پوید

 

سالک بیخبر خفته به راهی گاهی

 

قصه یوسف وآن قوم چه خوش پندی بود

 

به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی

 

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع

 

روسپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

 

 

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در دوشنبه 1386/05/29 ساعت | لینک ثابت |

 

دیار غریبم ایلام

 

ازآن شهرم که مردانش دلیرند

قلا قیر ا ن خود بر دوش گیرند

شهری که پیرانش دلی دارند برنا

جو ا نا نش به علم  و  فضل پیرند

زنانش پیوسته پیروزند در  آزمایش

درهشت ساله نشان  دادند شیرند

گاه صلح درشهرم زندگی جاریست

ومردم جزبرای درد یکدیگر نمیگریند

اگر   ایران  را چون تفنگ پنداریم

مردم  ایلام  برای آن چون  تیرند

مردمانم نهراسند ز هر  اهرمنی

در نبرد و پایداری . فلک را چیرند

اگر اهرمنی  از  غرب بیاید ایران

در رهش مردم ایلام چون قیرند.

 

 

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در شنبه 1386/02/01 ساعت | لینک ثابت |

انسان از منظر تاریخ

 

تاریخ همواره معیاری برای سنجش عملکردافراد وجوامع بشری بوده وهست . همانطور که مابه کمک تاریخ به نقد عملکرد ورفتارگذشتگان میپردازیم خودنیز مورد نقد آیندگان قرارخواهیم گرفت ازاین روبرای ساختن کارنامه ای مثبت از خود ناچاریم به معیارهای تعیین ارزشمندی تاریخی مراجعه وجایگاه خود را انتخاب کنیم .

معیارهای ارزش تاریخی اثار علمی.اجتماعی.هنری وفکری افراد است ودر جوامع اقدامات و تصمیمات تاثیر گذار هر جامعه ملاک است .با این دید واز منظر تاریخی به طور کلی به اعتقاد بنده انسانها به سه دسته تقسیم میشوند :

1-   دسته اول انها خود دوگروه است :نخست کسانی هستند که در راه منافع مادی خود میکوشند ویا سودای اعتلای مادی خودرا در سر میپرورانند یعنی اوج موفقیت انها این است که هنگام مرگ در کنار خانواده ودر میان ثروت قابل توجه خود میمیرند و دوم گروهی هستند که در راه اعتلای معنوی خود میکوشند وعنصر مادی در زندگی انان اهمیت عنصر معنوی را ندارد یعنی در اوج فقر گاهی احساس خوشبختی می کنند .

به طور کلی دسته اول اعم از مادیون ومعنویون بلافاصله پس ازمرگ به فراموشخانه تاریخ میروند بدین معنی که ازنظر تاریخ دارای هیچ ارزشی نیستند وپس از مرگ ازنظر جامعه خود انگار اصلآ نبوده اند .

2-   دسته دوم با یک طبقه صعود از طبقه اول کسانی هستند که از نظر تاریخی دارای ارزش یا ارزشمند تلقی میشوند ممکن است روزقبل از مرگ وروز بعد از مرگ این افراد تفاوتی با یکدیگر نداشته باشد یعنی جامعه ای که در ان زندگی میکنند انها را نشناسد واین اهمیت رادرک نکرده باشد اما اثار انان در تاریخ خواهد ماند ومورد نقد وبررسی قرار خواهد گرفت یعنی دسته دوم صاحب اثار. اعم از علمی وهنری وفکری هستند که به واسطه اثارشان توسط تاریخ ارزش انها تعیین می شود .

3-   دسته سوم تاریخ سازان ونوابغ تاریخند به طوری که اعمال انان تا سالیان متمادی حتی پس از مرگ جامعه را تحت تاثیر خود فرار میدهد .اینان چه درزمان حیات چه پس  ازمرگ کاملا مورد توجه جامعه هستند اعمال ورفتارشان وتصمیماتی که درزمان حیات اتخاذ می کنند اثارشان به حساب می اید واز این طریق مورد نقد تاریخ قرار میگیرند .مرگ این دسته علاوه بر جامعه ای که در ان زندگی میکنند برای جهان نیز واقعه ای مهم به حساب می آید .

این تقسیم بندی فقط از نظر تاریخ است نه زوایای دیگر بشری .

...........................................................................................................................

چرادرفوران این جهان درخوابیم

واندراین دیرباجامه دران بربادیم

وچرا هیچ ندانیم زقانون نجوم

وزتغییر و بقا هیچ نگوییم.

...........................................................................................................................

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در پنجشنبه 1386/01/02 ساعت | لینک ثابت |

بی وزنی

عشق همیشه تنها راه حل درست برای ادامه زندگی اجتماعی دلخواه نیست بلکه گاهی باعث نقطه مقابل آن میشود.عشق امروزه به معنی اشتیاق به تسلیم شدن دربرابرمعشوق جلوه میکند از همین رو کسی که خودرا دراختیار دیگری قرار میدهد یا به تعبیری تسلیم میشود باید پیشاپیش منتظر ضربه های مداوم معشوق باشد .

بنابراین میتوانم بگویم عشق را از زاویه ای میشودبه انتظارتعبیر کرد انتظار ضربه ای که هرلحظه ممکن است به ما  اصابت کند.ضربه ها هرچه سنگین ترباشند زندگی ما به دیگران(زندگان فردا مرده)نزدیکترمعیشتمان واقعی تر وحیاتمان حقیقی تر است در عوض فقدان آن ضربه ها باعث می شود انسان همچون بالن از هوا پرشود سبک وسبکتر گردد به پرواز درآید واز انسانها وزمینیان دور شود به انسانی غیر واقعی تبدیل شده وآزادانه به حرکت می پردازد و از همه مهمتر این که زندگی انسان بی معنا و پوچ می شود این نوع زندگی بسیار تلخ وغیر قابل تحمل است .

بر گرفته از( سبکی غیر قابل تحمل هستی) میلان کوندرا که دکتر پرویز همایون پور پس از ترجمه آن را(بار هستی) نامید.
نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در چهارشنبه 1386/01/01 ساعت | لینک ثابت |
کویر

کویر شهربی سایه را دوست دارم اما افسوس ... برای رسیدن به کویر باید از دوست داشتنی های بسیاری بگذریم .

میشود ماهم کویری باشیم بی سایه باشیم به واسطه وجودمان نور بگیریم نه ارتفاعمان؟

...........................

مادر  دهر  چرا دیوانه زادم

ز تدبیر و هوس بیگانه زادم

چرابر پیکرمن رنگ هستی

چرابردیدگانش زنگ مستی

ز تدبیرحقایق آن یکی شاد

یکی هم هستیش راداده بر باد

مگرخالق برای گل یکی نیست

یکی درخاروآن درگلشنی زیست

 

 

 

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در شنبه 1385/12/26 ساعت | لینک ثابت |

کی میگه کار نیست؟

آدرس :(قابل توجه دوستان جویای کار)

خیابان انقلاب بعداز ۱۲فروردین بازار کتاب 

این تابلو بر در ورودی مسجدی در یکی از کوچه های باریک اصفهان نصب بودوشروع آن با بسمی تعالی و پیام مهمش در مورد وجود کفش دزد در آن محل توجهم را جلب کرد.

منظورش این بوده که:

بسم الله الرحمن الرحیم  

 این مکان دزد دارد

 

ضمنا  دوست عزیزم آقای یزدان پناه به خاطر  رد دعوتش ما را می بخشد.

                     

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در جمعه 1385/12/25 ساعت | لینک ثابت |

کجاست مردی؟ 

.....................

سرگذست مردمان خسته است ازجورزمان

زدمام میهن الامان که ای مردها کومردمان

..

کو  جرات  سردار ها  کو  همت  سالار ها

کوگیوهاآن شیرهاکوغرش طوفانی شبگیرها

..

یا عشق را باید شدن یا شور فرهاد وطن

یا ظلم  را باید بدن یا مردی  و دفع  محن

..

یاسربلندی و شدن یا ماندن وخفت و غم

یاسربلندی و شدن یا ماندن وخفت و غم

.........................................................

15/12/1385

نوشته شده توسط سیدضیاالدین محسنی در دوشنبه 1385/12/21 ساعت | لینک ثابت |
 
business articles